طاهانفس مامانطاهانفس مامان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 9 روز سن داره

قند عسلم

سلام پسر کوچولو

امروز چهار روز از فوت پدر بزرگ بابایی میگذره چند روزه که خونه نبودیم از روز چهار شنبه که دایی رضا وخانواده از کربلا اومد رفتیم دیدنش بعدشم شب رفتیم تولد سجاد کوچولو باز فرداش صبح رفتیم خونه مادر جون چون شب بابایی نبود مارو ببره خونه دایی رضا که مهمونی بود خلاصه شب مامانیت خبر داد که جد بزرگوارت فوت کرده فردا صبح بابات اومد دنبالم بریم تعزیه من خیلی خسته بودم چون شب خونه مادر جون تو و سوگند خیلی شیطونی کردین دیر خوابیدین وقتی رسیدیم دیدیم دارن جنازه رو از خونه میبردن سر خاک چون هوا خیلی گرم بود نرفتیم ما آخه پسرم مریض میشد اون روز ما تا شب اونجا بودیم شب اومدیم خونه  راستی خونه موش اومده بود نمیدونم از کی وو از کجا خیلی اعصابم خورد شده...
11 تير 1392

پسرم واردماه چهارم می شود

پسر مامان الان دقیقا 3 ماه و 9 روزشه خیلی شیطون شدی دوست داری همش بغل باشی اما فقط بغل من یا بابایی چون هر کی که بغلت میکنه چشمات و میبندی و میزنی زیر گریه میای بغل مامان یا بابا آروم میشی روزا اصلا نمیخوابی من به هیچ کارم نمیرسم شبا هم دیر میخوابی آخه من از دست تو پسر خوشگل چیکار کنم اینقدر ناز گریه میکنه پسر مامان که وقتی گریه میکنه به جای اینکه آرومش کنن همه نگاش میکنن میخندن اینم عکسای پسر مامان که داره بازی میکنه داغ داغ امروز ازش گرفتم اینجا دیگه طاهاجون خسته شده ...
3 تير 1392

قربون پسر

سلام پسر خوشگلم هفته پیش مامانی رو پسرم گل ریخت میگه بوی گل باعث میشه بهش حساسیت نداشته باشی اینم عکس پسر عمه سجاد کوچولو البته الان خیلی از تو بزرگتره 9 ماه از پسرم بزرگتره     ...
3 تير 1392
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به قند عسلم می باشد